تا عید فطر تحملم کنید [General , ]
اقایی با امروز سی وشش روزه ندیدمت.دیگه طاقتم سر اومده.دیگه دارم از غصه داغون میشم.
اقایی دلم واسه دتر دتر گفتن هات تنگ شده...بابایی دلم واسه گلم گفتن هات یه زره شده...
گریه نمیكنم كه برام كامنت نمیزاری اصلا مهم نیست كه تعداد كامنت هام باشه صفر ...مهم اینه كه من تمام مدت دارم به تو و به حرفای تو فكر میكنم... هیشكی دركم نمیكنه اخه هیشكی درد منو نداره همشون ادعا میكنن یا اگه میفهمند خودشونو محكم ومنو ادم ضعیفی میدونن انگار یادشون میره خودشون چه گریه هایی كه نكردند...بقیه هم میخوان نصیحتم كنن چون راحت ترین كاره چون این جوری كسی وجدانش درد نمیگیره..
اقایی یادته هر بار كه میدیدمت از خجالت دستامو میزاشتم روی صورتم نمیزاشتم نیگام كنی؟؟ تو هم به زور دستامو میكشیدی از روی صورتم كنار میزدی اون موقع صورتمو می ذاشتم روی پاهات تو هم بلند بلند میخندیدی..یادته اقایی همیشه با انگشتام چشاتو میگرفتم یه انگشتمو می ذاشتم تو دماغت وای كه چقدر از این كار بدت می اومد عصبانی میشدی ولی من شیطون تر از هر دفعه این كارو میكردم وبیشتر حرصتو در میاوردم..بابایی یادته یه بار مرتب صدام میزدی دتر دتر دترم گلم گلم خانومیه من خوشگلم ولی من جوابتو نمیدادم یهو گفتی گی خوار گفتم هان از خنده ریسه رفته بودی.یادته ناخنمو میذاشتم تو دهنم حرص میخوردی دستمو از دهنم میكشیدی بیرون با نیگات بهم میگفتی جان منی تو چته گلم از چی داری حرص میخوری ناخن چرا؟؟یادته بابایی وقتی تو چشام اشك میشد نیگام كردی دستتو میزاشتی زیرخ چونتو به یه گوشه خیره میشدی.بابایی یادته دعوامون شده بود محكم بازوتو چنگ زدی تا اینجوری عصبانیتت خالی بشه قرمز شده بود من چقدر اون دستو بوسیدمو گریه كردم ..بابایی كی دوباره دتر صدام میزنی؟؟ به خدا همون بار اول میگم جونم .اقایی كی گلم صدام میزنی به خدا همون بار اول میگم جان دلم.بابایی اونا بهم میگن فضول تو كه همیشه حتی الان هم میگی تو فضول نیستی میگی خانومی گند میزنی میگی به خدا خل شدی ...اره دوری از تو دیوونم كرده اخه من دلم واسه چشات دتر گفتن هات بدجنسی هات تو ذوق زدن هات تنگ شده...من تحمل ویتینگ های طولانی اشغال زدنای شبانه تورو ندارم خرابم خراب .
خسته ام تورو خدا تا عید فطر تحملم كنید از اون به بعد وبلاگم میشه واسه نغمه دختر خالم قول میدم پست های خوبی براتون بزاره ... از حالا حلالم كنید من به ارامش ابدی احتیاج دارم.
نوشته شده توسط نفس در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ
()
نظر
می خوام دختر بشم [General , ]
رضا کوچولو پنج سالشه. وقتی کوچیک بود مامان باباش اونو با داداش علی تنها گذاشتن و رفتند دنبال سرنوشت خودشون.رضا کوچولو خیلی بیقراری میکنه اخه داداش علی جدیدا یه مامان بابای تازه پیدا کرده رفته.
رضا کوچولو و شانزده کوچولوی دیگه تو یه خونه با هم زندگی میکنند .به نظر رضا کوچولو همه ی بچه های اونچا پررو هستن غیر خودش که از سر کوله همه بالا میره.وای رضا کوچولو عاشق موبایله.حتی اگه خاموش هم باشه باهاش صحبت میکنه!!!!!امشب یه دوست تازه هم پیدا کرد .
رضا بزرگ شدی میخوای چیکاره شی؟؟؟؟
_میخوام بزرگ شدم دختر بشم .
_اخه چرا؟
_میخوام دختر بشم تا بتونم پراید بخرم بعد دوچرخه بخرم بعد پسرشم!!!!!! راستی اگه بخوام موبایل بخرم بایدهمیشه دختر بشم مثل تو؟؟؟؟
نوشته شده توسط نفس در جمعه 30 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
از همین الان همتون سرکارید [General , ]
از حالا گفته باشم من فمینیسم نیستم هیچ میدونید چرا اقایون فکر میکنند که روی خانوما سوارند؟؟؟ چون این فقط یک خیالبافی پسرانه است. حالا توجه کنید به اگهی یه روزنامه : استخدام منشی خانوم.منشی ترجیحا خانوم.منشی خانوم ترجیحا خوشگل.خانم خوش برخورد ترجیحا منشی.اقای منشی ترجیحا خانوم. خانوم منشی .منشی خانوم.منشی لیسانس با مدرک خانوم.خانوم جوشکار.قصاب خانوم استخدام تضمینی. اصلا خانوم فقط خانوم....... حالا کی روی کی سواره؟؟؟؟؟؟
ن.پ۱: الان حالت چه طوره؟ ن .پ۲: اقایون خوب بخورید وبخوابید یا بلعکس. ن.پ۳:اها ایناهاش یه اگهی به یه سرایدار مهندس مکانیک نیاز داره!!! اوه ساری باز هم نشد گفتن ترجیحا خانوم.
نوشته شده توسط نفس در پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
غزل اقایی [General , ]
غزل اقا چرا امشب .........تی شرت گریه تن كردی..
سیه ریشو چرا اخر ........به پایت شلوارك كردی..
غزل اقا چرا امشب ........نمیرینی؟؟؟ نمی گوزی؟؟؟؟
تو چشمات اشك پنهونه...... جلو گوزت چرا گیری؟؟؟
كدوم خار مادری امشب تورا گریوند........ كدوم سه تا نقطه دلت را اینچنین رنجوند؟..
غزل اقا غزل اقا.........گل نازك تن و باریك!!!!!!؟...
غریبی می كنی بابا........كی كی كی كی تو غریبی؟؟تو حیا؟؟ تو خجالت؟؟ذوق شعری من كور گشت غزل اقا.بسه دیگه لوس نشو درار اون تی شرت رو.
نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
()
نظر
اقایی دوست دارم ولی این پست برای تو نیست [General , ]
امروز دلم بیشتر از هر روز دیگه گرفته.نه اصلا شكسته نه خردش كردن نه بهم گفتن دروغگو...داغونم...... به خدا عشق چشموهم چشمی نیست...به خدا نمیشه به زور یكی رو از عشقش جدا كرد ... به خدا من قسم دروغ نمیخورم به خدا من قسم دروغ نمی خورم به خدا من قسم دروغ نمیخورم ...به خدا اگه بهت گفتم دوست دارم راست گفتم... به خدامن فقط میخوام بیشتر عاشق شدن رو ازتون یاد بگیرم...به خدا میخوام تو عاشقی رسواتر از اینی كه هستم بشم... تو بیا بیشتر دوست داشتن رو یادم بده... بیا از عشق برام حرف بزن... بیا بگو چی كار كنم كه باورتون بشه من عاشقم...خدا خدا خدا خدادیگه داغون شدم بیا منو از این دنیا ببر...خدا تو صدامو میشنوی بیا بهشون بگوكه من دروغ نگفتم ...اخ كه من چقدر تنهام...نغمه بیا بغلم كن دلم واسه حرفات تنگ شده ...نغمه میای بغلم كنی تو كه باور میكنی من عاشق شدم مگه نه؟؟؟؟
نوشته شده توسط نفس در سه شنبه 27 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
امان از ادمای حسود [General , ]
اخه یكی نیست بگه بنده خدا اخه تو این همه وبلاگ چرا گیر دادی به وبلاگ من!!!!!!!!! حالا كاری كه شده .
این هم تنوع اقایی خودمو وبلاگم باهم تغیر كردیم. گرچه این تغیر اجباری بود اونم بیخبر.باورتون میشه صبح با صورت نشسته كه از خواب بیدار میشی میای پشت كامپیوتر تا پست جدیدتو بزاری یهو!!!!!!!!!!!!!!!!! جلل خالق این وبلاگ منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا عوض شده؟؟؟؟ ای وای پسم یوزر نكنه خوابم هنوز؟!!
نخیر مثل اینكه حسودی كار خودشو كرده تازه با بدبختی پسو تونستم ازش بگیرم.
به هر حال دستت درد نكنه این وبلاگ هم جالبه.
خدارو شكر فكر كنم بقیه هم خوششون اومده ولی هنوز گیجم عجب سوپرایزی بود مگه نه اقایی.
..به تو هم شوك وارد شده؟؟؟ اخه چرا اویل666 اخه من كجام شبیه شیطانه؟؟؟؟! اقایییییییییی بیا نجاتم بدههههه
نوشته شده توسط نفس در سه شنبه 27 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
دل شکسته [General , ]
می گویند خدا دل شكسته را دوست می دارد........واسه همین دلمو شكوندی كه خدا بیشتر دوسم داشته باشه؟؟؟؟.
انگار باز هم یادت رفته بود خدای من تویی؟؟؟؟.........
نوشته شده توسط نفس در شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
سكوت مطلق [General , ]
امشب بازهم با تمام وجودم سایه ی دیوه سیاه خیانت را در كنارم درك می كنم.خیلی بزرگ است خیلی بلندخیلی درد اور است.من میترسمباور كن.باز هم باید به خدا پناه ببرم.ومن باید باز هم سكوت كنم گریه را در گلو خفه كنم. بغضم را چون عسل در دهانم مزه مزه كنمو فرو برم...هیسسسس خیانت؟؟؟ ارام تر اگرزنان همسایه بفهمند به تمسخرم می گیرند ارام تر گریه كن.من در كجای زندگی توام ؟؟؟ باز هم دوستت دارم. وجودم همچنان محتاج نوازش دست هایت است....
نوشته شده توسط نفس در جمعه 16 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 16 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
()
نظر
چه کسی قدر عشق را میداند؟؟؟؟ [General , ]
روزی روزگاری تو یه جزیره تمام احساسات باهم زندگی می کردند .
...شادی غم خوشحالی عقل و از همه مهمتر عشق.
یه روز خبر رسید که جزیره در حال غرق شدن است.
همه احساسات دست به کار شدند قایقهایی درست میکردند تا پا به فرار بگذارند اما عشق این کارو نکرد.
....او تنها کسی بود که در جزیره مانده بود......وقتی بیشتر جزیره به زیر اب رفت عشق تصمیم گرفت از کسی برای نجات خودش کمک بگیرد....ثروت در حال دور شدن بود اهای ثروت اهای میتونی منو هم سوار قایقت کنی؟؟؟؟؟ ثروت گفت نه!!! این تو پر از طلا ونقره است جایی برای تو نیست.باشه اشکالی نداره اهای غم اهای میشه من سوار قایق تو بشم؟؟؟؟غم انقدر ناراحت بود که صدای عشق را نمی شنید...اهای غرور منو با خودت ببر قایقی ندارم نجاتم بده؟؟؟؟؟نه تو خیس شدی کشتی من خراب میشه......اهای شادی تو چی منو با خودت میبری؟؟؟ولی شادی از شدت خنده هیچ صدایی را نمی شنید.خدایا من چقدر تنهام .ناگهان صدایی امد. من تورا با خودم میبرم.صدای پسرکی با قایق کوچک . عشق از خوشحالی سر از پا نمی شناخت فراموش کرد از پسرک نامش را بپرسد..اورا به جای امنی رساند پسرک از عشق جدا شد وراه خود را در پیش گرفت.....عشق تازه فهمید که چقدر دلش برای پسرک تنگ شده روزی از عقل پرسید ان پسرک که بود..عقل جواب داد:نامش گذشت بود ولی چرا گذشت باید نجاتم میداد؟؟عقل گفت ارزش واقعی عشق با گذشت اشکار میشود نه با غم نه ثروت نه شادی
نوشته شده توسط نفس در سه شنبه 13 شهریور 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 13 شهریور 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ
()
نظر
اقایی جان منه [General , ]
دل همتون اب اقایی جان منه.....دل همتون اب من یه اقایی مهربون دارم که سرمو میزارم رو شونه هاش تا صبح به موهام دست میکشه و برام لالایی میخونه.....دل همتون اب اقایی من از همه اقایی ها قشنگ تره.....دل همتون اب اقایی منو از همه بیشتر دوست داره.....دل همتون بسوزه اقایی دیشب تا صبح باهام دردل کرد.....دل همتون بسوزه اقایی من دلش تند تند واسم تنگ میشه.....دل همتون اب بشه من همیشه تو خواب و رویاهای اقایی هستم.....دل همتون اب اقایی هر روز هزارویکی بوسم میکنه.....دل همتون اب من اقاییمو خیلی دوست دارم.....دل همه بسوزه اقایی نمیزاره هیشگی بهم چپ نیگاه کنه.....دل همتون بسوزه اقایی من نمیزاره هیشگی دلمو بشکونه..... دل همتون اب اقایی به همه میگه این عشق منه مال منه جان منه اقایی منو از هیشگی قایم نمیکنه اخه میگه من عزیز دلشم .....اخ من یه بغض سنگین دارم تو چی؟؟بیا باهم گریه کنیم.نه من گریه نمیکنم اخه اقایی من دلش نمیادمن چشام پر از اشک باشه دل همتون بسوزه
نوشته شده توسط نفس در یکشنبه 11 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
دوسم داره [General , ]
امروز اگه تعداد کامنت هام بشه صفر اصلا غصه نمی خورم ............................... اخه امروز قشنگ ترین روز زندگی منه.............................. اخه امروز اقایی بهم گفته خیلی دوسم داره.............................اخه امروز اقایی گفت براش خیلی مهم هستم.............................اخه امروز منو بوسید..................................... اخه اقایی گفت تو جان منی..................................... امروز غصه نمی خورم اگه کامنت این بستم صفر باشه............................. امروز اقایی گفت برات کامنت میزارم................................من امروز خیلی خوشحالم حتی اگه تو مسخرم کنی..................................................اقایی دوسم داره به خدا به خدا به خدا
نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه 7 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
اقایی دلم برات تنگه [General , ]
امروز بدجوری دلم هوای تو رو کرده به یاد اون شب پر ستاره همون شبی که تا صبح کنار هم بودیم تا صبح حرف زدیم تا صبح بغلم کردی به موهام دست می کشیدی و سرمو ناز می کردی. اقایی یادته ازم پرسیدی چقدر دوسم داری؟ منم گفتم خیلی.ولی من از تو نپرسیدم چقدر دوسم داری چون میترسیدم کمتر از خیلی دوسم داشته باشی. یادته بهت گفتم اقایی یه چیزی بگو که بخندیم. وتو قبول کردی ... یه بار یکی از دوست دخترام می خواست ببوسدم ولی قدش یه نموره کوتاه بود واسه همین بلوزم لک رژ شد مجبور شدم دستمو شکلاتی کنم بکشم رو لک رژ. بعد هم به مامانم گفتم دست یه بچه کثیف بود بلوزم لک شد .همین ها ها ها بعد کلی خندیدی خندیدی می خندیدی می خندیدی می خندیدی و من اروم گریه می کردم اروم گریه می کردم گریه می کردم گریه می کردم دونه های اشکم میریخت روی سینه هات سرمو از رو ی سینه هات برداشتم اسمون دیگه هیچ ستاره ای نداشت.
نوشته شده توسط نفس در دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
()
نظر
صدایم کن [General , ]
باشه هر چی تو بگی هر موقع تو بخوای فقط نرو.
من میمیرم
نوشته شده توسط نفس در جمعه 2 شهریور 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|