برواز تا خدای خودم [General , ]
بیدایم کن عزیزم من به گریه ای محتاجم تا خاک بکر قلبت را حاصلخیز کنم.
گریه را بر من ممنوع کرده ای .نبرسیدم چرا؟نمی برسم تا کی؟ ولی با بغضم چه میکنی؟
ایا تو حرمت عشق را میدانی؟ ایا عشق در وجود تو هم هست؟
اگر روزی بمیرم روحم خالی بی ادعا نزد تو باز برمی گردد.
نمیدانم به استقبال روحم میروی یا درهای قلبت را به رویش می بندی.
عزیزم بیا با هم راه برویم بدویم برواز کنیم سخت نیست.
من راه رفتن را از سنگ اموختم دویدن را از کرم خاکی و برواز را از درخت کهنسال.
بادها که رفتن نمی دانند زیرا انقدر در حرکت هستند که رفتن نمی شناسند.
من دویدن را از بلنگان نیاموختم زیرا انقدر دویده بودن که دویدن را از یاد برده بودن.
سنگ که درد سکون کشیده بود رفتن را می شناخت
درخت که باهایش در گل بود برواز را می دانست کرم که در اشتیاق دویدن بود دویدن را می فهمید و من که عاشقم مجنون را می فهمم.
همه از حسرت به درد از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت رسیده اند.
می خواهم راه بروم بدوم گام هایم را بلند تر بردارم تا اسمان هفتم اوج بگیرم تا برسم به خدای خودم و در ان لحظه تمام وجودت را غرقه در بوسه کنم
نوشته شده توسط نفس در سه شنبه 30 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
نزدیک تر [General , ]
نزدیک تر بیا نزدیک.
می دانم که میان ما فاصله ها گستاخانه فریاد می کشد.
میدانم که توان رویارویی با ان را ندارم.
می دانم که تو هم از این فاصله ها خسته شده ای.
می دانم که تو هم زجر می کشی از این فاصله ها.
ولی تو به فاصله ها نیندیش.
تو جان منی بس نزدیک تر بیا.
بکذار تا قلبت طبش های قلبم را بشنود.
کاش می دانستی که چشمانت دیگر فروغ نخستین را ندارد.
نگاهت با خودت هم غریبه شده است.
غرورت چنان بر چشمانت رخنه کرده که قلبت را هم به تسخیر خود در اورده است.
رنگ غرور سیاه است ولی تو سبیدی نگذار سبیدی تتو اسیر سیاهی قلبت شود.
بیا مانند روزهای نخستین به فاصله ها نیندیشیم.
چشمانت را ببند .قدم هایت را نشمار ما برای رسیدن به هم به باهایمان احتیاج نداریم.
طبش های قلبت را بشمار.
یک دو سه حالا نزد منی چه زود رسیدی!!!!!!!!! سلام
نوشته شده توسط نفس در شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
قایم موشک [General , ]
بازی قایم موشک خیلی قشنگه
یکی چشم میزاره تو هم بشت یه دیوار قایم میشی که بیدات نکنه
ولی یه خورده که گذشت یهو دلت شور می افته
وای چرا دنبالم نمی گرده چرا بیدام نمی کنه
سگرمه هات میره تو هم
نکنه فراموشم کرده وای نکنه گذاشته رفته
چه زود بازی تموم شد
سرتو یواشکی از بشت دیوار میاری بیرون تا مطمعن بشی هنوز دنبالت می گرده
وقتی بیدات می کنه تازه کلی هم ذوق می کنی!!!!!!!!!!!
وای چه حالی میده دو تایی باهم بدویید دستای همو بکشید جیغ بزنی بعد با هم بگید سوک سوک استوب
نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه 24 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
عاشق [General , ]
شمع دانی که دم مرگ به بروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره زود فراموش شوی
سوخت بروانه.....................
ولی خوب جوابش را داد.
گفت طولی نکشد نیز تو هم فراموش شوی
نوشته شده توسط نفس در سه شنبه 23 مرداد 1386 و ساعت 05:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
همین حالا ببینم [General , ]
از وجودم هر چه می خواهی تمامش مال تو من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین
نوشته شده توسط نفس در شنبه 20 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
غرور [General , ]
من چنان اینه وار
در نظرگاه تو ایستادم باک
که چو رفتی زبرم
چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند
در خیال و نظرم
غیراندوهی در دل غیر نامی به زبان
جز خطوط کم ونابیدایی
در رسوب غم و روزان شبان
من در این بستر بی خوابی راز
نقش رویایی رخسار تو را میجویم باز
با همه چشم تو را میجویم
با همه شوق تو را می خواهم
زیره لب باز تو را می خوانم
دایم اهسته به نام
نوشته شده توسط نفس در یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
فاحشه [General , ]
خدایا چرا ما دخترا پرده داریم خدایا چرا پسرا میتونن جق بزنن ولی ما دخترا حتی نتونیم انگ........................... خدایا ما دخترا مجبوریم تا وقتی شوهر نکردیم پرده داشته باشیم خدایا نامردیه حالا شاید یکی دلش نخواست شوهر کنه خدایا چند تا دختر فقط به خاطره پرده برداری شوهر کردن نه به خاطره عشق خدایا چرا پسرا هر کاری دلشون می خواد میکنن ولی ما نمیتونیم خدایا نکنه خودت مردی ایییی پارتی بازی خدایا خیلی دیم میخواد یکی امشب بغلم کنه اخه میگن دخترا تو پریودی حشرشون میزده بالا اها اصلا چرا ما دخترا باید پریود بشیم خدایا میشه یه تغیری تو دخترا بدی این جوری طرفدارات زیاد میشن قول میدم دفعه بعد رای بالا بیاری
نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه 10 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
خدایا من شاکی ام [General , ]
خدایا اخه چرا من؟؟؟؟؟
الان خیلی زوذه من هنوز یه عالمه ارزو دارم من نمی خوام بمیرم
اخه صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم که سرطان خون دارم
اخه سر زانوهام کبود شده بود سینه چپم هم کبود بود بازو راستم هم کبود شده بود
خوب اینا یعنی من سرطان خون دارم مگه نه؟؟؟؟
خدایا من هنوز شوهر نکردم دلم میخواد بچه هامو بغل کنم نوه هامو ببینم
خدایا دلم میخواد موبایل بخرم تو خیابون یکی بهم زنگ بزنه منم همین جور که دارم راه میرم صحبت کنم
خدایا دلم میخواد یه پیتزا مخصوصو یه نفره بخورم
دلم میخواد از شهریار مانتو بخرم تا روی نغمه کم بشه
خدایا خیلی زوده میشه من یه چهل سال دیگه عمر کنم
خدایا من شاکی ام
خدایا خیلی زوده
نوشته شده توسط نفس در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
الو اقایی سلام [General , ]
الو سلام.
سلام گلم خوبی.
معلومه تو کجایی................
زیره سایتون جان منی تو.........
دلم برات..........................
خوب کی تل میکنی؟؟؟؟
من که تازه تل کردم باهام حرف میزنی صبر کن..........
خوب الان کار دارم گلم خداحافظ.....................................
صبر کن کارت دارم...................................... الو الوووووووووو
بوق بوق بوق
نوشته شده توسط نفس در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ
()
نظر
دنیا همین جاست [General , ]
سلام من هم مثل توتازه به دنیا امدم دنیا همین جاست با همه قشنگی هازشتی هاش خنده ها گریه هاش این جا میتونه شلوغ باشه یا اروم بی سرو صدا. دنیا همین جاست.
نوشته شده توسط نفس در شنبه 6 مرداد 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|