تبلیغات
آهسته وحشی می شوم
آهسته وحشی می شوم




اقایی جان منه [General , ]



دل همتون اب اقایی جان منه.....دل همتون اب من یه اقایی مهربون دارم که سرمو میزارم رو شونه هاش تا صبح به موهام دست میکشه و برام لالایی میخونه.....دل همتون اب اقایی من از همه اقایی ها قشنگ تره.....دل همتون اب اقایی منو از همه بیشتر دوست داره.....دل همتون بسوزه اقایی دیشب تا صبح باهام دردل کرد.....دل همتون بسوزه اقایی من دلش تند تند واسم تنگ میشه.....دل همتون اب بشه من همیشه تو خواب و رویاهای اقایی هستم.....دل همتون اب اقایی هر روز هزارویکی بوسم میکنه.....دل همتون اب من اقاییمو خیلی دوست دارم.....دل همه بسوزه اقایی نمیزاره هیشگی بهم چپ نیگاه کنه.....دل همتون بسوزه اقایی من نمیزاره هیشگی دلمو بشکونه..... دل همتون اب اقایی به همه میگه این عشق منه مال منه جان منه اقایی منو از هیشگی قایم نمیکنه اخه میگه من عزیز دلشم .....اخ من یه بغض سنگین دارم تو چی؟؟بیا باهم گریه کنیم.نه من گریه نمیکنم اخه اقایی من دلش نمیادمن چشام پر از اشک باشه دل همتون بسوزه

نوشته شده توسط نفس در  یکشنبه 11 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دوسم داره [General , ]



امروز اگه تعداد کامنت هام بشه صفر اصلا غصه نمی خورم ............................... اخه امروز قشنگ ترین روز زندگی منه.............................. اخه امروز اقایی بهم گفته خیلی دوسم داره.............................اخه امروز اقایی گفت براش خیلی مهم هستم.............................اخه امروز منو بوسید..................................... اخه اقایی گفت تو جان منی..................................... امروز غصه نمی خورم اگه کامنت این بستم صفر باشه............................. امروز اقایی گفت برات کامنت میزارم................................من امروز خیلی خوشحالم حتی اگه تو مسخرم کنی..................................................اقایی دوسم داره به خدا به خدا به خدا

نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 7 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




اقایی دلم برات تنگه [General , ]



امروز بدجوری دلم هوای تو رو کرده  به یاد اون شب پر ستاره همون شبی که تا صبح کنار هم بودیم تا صبح حرف زدیم تا صبح بغلم کردی به موهام دست می کشیدی و سرمو ناز می کردی.

اقایی یادته ازم پرسیدی چقدر دوسم داری؟ منم گفتم خیلی.ولی من از تو نپرسیدم چقدر دوسم داری چون میترسیدم  کمتر از خیلی دوسم داشته باشی.

 یادته بهت گفتم اقایی یه چیزی بگو که بخندیم. وتو قبول کردی ... یه بار یکی از دوست دخترام می خواست ببوسدم ولی قدش یه نموره کوتاه بود واسه همین بلوزم لک رژ شد مجبور شدم دستمو شکلاتی کنم بکشم رو لک رژ. بعد هم به مامانم گفتم دست یه بچه کثیف بود بلوزم لک شد .همین ها ها ها

بعد کلی خندیدی خندیدی می خندیدی می خندیدی می خندیدی و من اروم گریه می کردم اروم گریه می کردم  گریه می کردم گریه می کردم  دونه های اشکم میریخت روی سینه هات سرمو از رو ی سینه هات برداشتم اسمون دیگه هیچ ستاره ای  نداشت.



نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ

() نظر
       




صدایم کن [General , ]



باشه هر چی تو بگی هر موقع تو بخوای فقط نرو. من میمیرم

نوشته شده توسط نفس در  جمعه 2 شهریور 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




برواز تا خدای خودم [General , ]



بیدایم کن عزیزم من به گریه ای محتاجم تا خاک بکر قلبت را حاصلخیز کنم. گریه را بر من ممنوع کرده ای .نبرسیدم چرا؟نمی برسم تا کی؟ ولی با بغضم چه میکنی؟ ایا تو حرمت عشق را میدانی؟ ایا عشق در وجود تو هم هست؟ اگر روزی بمیرم روحم خالی بی ادعا نزد تو باز برمی گردد. نمیدانم به استقبال روحم میروی یا درهای قلبت را به رویش می بندی. عزیزم بیا با هم راه برویم بدویم برواز کنیم سخت نیست. من راه رفتن را از سنگ اموختم دویدن را از کرم خاکی و برواز را از درخت کهنسال. بادها که رفتن نمی دانند زیرا انقدر در حرکت هستند که رفتن نمی شناسند. من دویدن را از بلنگان نیاموختم زیرا انقدر دویده بودن که دویدن را از یاد برده بودن. سنگ که درد سکون کشیده بود رفتن را می شناخت درخت که باهایش در گل بود برواز را می دانست کرم که در اشتیاق دویدن بود دویدن را می فهمید و من که عاشقم مجنون را می فهمم. همه از حسرت به درد از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت رسیده اند. می خواهم راه بروم بدوم گام هایم را بلند تر بردارم تا اسمان هفتم اوج بگیرم تا برسم به خدای خودم و در ان لحظه تمام وجودت را غرقه در بوسه کنم

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 30 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




نزدیک تر [General , ]



نزدیک تر بیا نزدیک. می دانم که میان ما فاصله ها گستاخانه فریاد می کشد. میدانم که توان رویارویی با ان را ندارم. می دانم که تو هم از این فاصله ها خسته شده ای. می دانم که تو هم زجر می کشی از این فاصله ها. ولی تو به فاصله ها نیندیش. تو جان منی بس نزدیک تر بیا. بکذار تا قلبت طبش های قلبم را بشنود. کاش می دانستی که چشمانت دیگر فروغ نخستین را ندارد. نگاهت با خودت هم غریبه شده است. غرورت چنان بر چشمانت رخنه کرده که قلبت را هم به تسخیر خود در اورده است. رنگ غرور سیاه است ولی تو سبیدی نگذار سبیدی تتو اسیر سیاهی قلبت شود. بیا مانند روزهای نخستین به فاصله ها نیندیشیم. چشمانت را ببند .قدم هایت را نشمار ما برای رسیدن به هم به باهایمان احتیاج نداریم. طبش های قلبت را بشمار. یک دو سه حالا نزد منی چه زود رسیدی!!!!!!!!! سلام

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




قایم موشک [General , ]



بازی قایم موشک خیلی قشنگه یکی چشم میزاره تو هم بشت یه دیوار قایم میشی که بیدات نکنه ولی یه خورده که گذشت یهو دلت شور می افته وای چرا دنبالم نمی گرده چرا بیدام نمی کنه سگرمه هات میره تو هم نکنه فراموشم کرده وای نکنه گذاشته رفته چه زود بازی تموم شد سرتو یواشکی از بشت دیوار میاری بیرون تا مطمعن بشی هنوز دنبالت می گرده وقتی بیدات می کنه تازه کلی هم ذوق می کنی!!!!!!!!!!! وای چه حالی میده دو تایی باهم بدویید دستای همو بکشید جیغ بزنی بعد با هم بگید سوک سوک استوب

نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 24 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




عاشق [General , ]



شمع دانی که دم مرگ به بروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره زود فراموش شوی سوخت بروانه..................... ولی خوب جوابش را داد. گفت طولی نکشد نیز تو هم فراموش شوی

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 23 مرداد 1386 و ساعت 05:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




همین حالا ببینم [General , ]



از وجودم هر چه می خواهی تمامش مال تو من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 20 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




غرور [General , ]



من چنان اینه وار در نظرگاه تو ایستادم باک که چو رفتی زبرم چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند در خیال و نظرم غیراندوهی در دل غیر نامی به زبان جز خطوط کم ونابیدایی در رسوب غم و روزان شبان من در این بستر بی خوابی راز نقش رویایی رخسار تو را میجویم باز با همه چشم تو را میجویم با همه شوق تو را می خواهم زیره لب باز تو را می خوانم دایم اهسته به نام

نوشته شده توسط نفس در  یکشنبه 14 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




فاحشه [General , ]



خدایا چرا ما دخترا پرده داریم

خدایا چرا پسرا میتونن جق بزنن ولی ما دخترا حتی  نتونیم انگ...........................

خدایا ما دخترا مجبوریم تا وقتی شوهر نکردیم پرده داشته باشیم

خدایا نامردیه

حالا شاید یکی دلش نخواست شوهر کنه

خدایا چند تا دختر فقط به خاطره پرده برداری شوهر کردن  نه به خاطره عشق

خدایا چرا پسرا هر کاری دلشون می خواد میکنن ولی ما نمیتونیم

خدایا نکنه خودت مردی  ایییی پارتی بازی

خدایا خیلی دیم میخواد یکی امشب بغلم کنه

اخه میگن دخترا تو پریودی حشرشون میزده بالا

اها اصلا چرا ما دخترا باید پریود بشیم

خدایا میشه یه تغیری تو دخترا بدی این جوری طرفدارات زیاد میشن قول میدم دفعه بعد رای بالا بیاری



نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 10 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




خدایا من شاکی ام [General , ]



خدایا اخه چرا من؟؟؟؟؟ الان خیلی زوذه من هنوز یه عالمه ارزو دارم من نمی خوام بمیرم اخه صبح که از خواب بیدار شدم فهمیدم که سرطان خون دارم اخه سر زانوهام کبود شده بود سینه چپم هم کبود بود بازو راستم هم کبود شده بود خوب اینا یعنی من سرطان خون دارم مگه نه؟؟؟؟ خدایا من هنوز شوهر نکردم دلم میخواد بچه هامو بغل کنم نوه هامو ببینم خدایا دلم میخواد موبایل بخرم تو خیابون یکی بهم زنگ بزنه منم همین جور که دارم راه میرم صحبت کنم خدایا دلم میخواد یه پیتزا مخصوصو یه نفره بخورم دلم میخواد از شهریار مانتو بخرم تا روی نغمه کم بشه خدایا خیلی زوده میشه من یه چهل سال دیگه عمر کنم خدایا من شاکی ام خدایا خیلی زوده

نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




الو اقایی سلام [General , ]



الو سلام. سلام گلم خوبی. معلومه تو کجایی................ زیره سایتون جان منی تو......... دلم برات.......................... خوب کی تل میکنی؟؟؟؟ من که تازه تل کردم باهام حرف میزنی صبر کن.......... خوب الان کار دارم گلم خداحافظ..................................... صبر کن کارت دارم...................................... الو الوووووووووو بوق بوق بوق

نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 8 مرداد 1386 و ساعت 08:07 ق.ظ

() نظر
       




دنیا همین جاست [General , ]



سلام من هم مثل توتازه به دنیا امدم دنیا همین جاست با همه قشنگی هازشتی هاش خنده ها گریه هاش این جا میتونه شلوغ باشه یا اروم بی سرو صدا. دنیا همین جاست.

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 6 مرداد 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

نفس (38)


موضوعات

General (38)


 آرشیو

بهمن 1386 (1)
آبان 1386 (3)
مهر 1386 (11)
شهریور 1386 (13)
مرداد 1386 (10)


صفحات

1 2





لینكستان

  forbidden wispers





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی