آهسته وحشی می شوم




۱۸ دی تحولی قشنگ تو زندگی ام [General , ]



بعد از مدت ها امروز دلم برای وبلاگم تنگ شد . تو این هفت ماه ماجرا یا تجربه یا هرچی که اسمشو میشه گذاشت ولی  خیلی بد وخیلی خوبی برام اتفاق افتاد.

امادگی واسه نوشتن ندارم ولی میتونم الان به جرات بگم خیلی خوشبخت هستم خیلی .

با وجود محمود زندگی من شیرین شده.

محمود شوهرم  وجودم هستی ام تمام رویاهای منه.

محمود شریک تو غم هام شادی هام حتی تو گریه هام شده.

محمود شوهرم  معنی عشق واقعی  رو بهم فهموند.

محمود بهم یاد داد نامردا حتی ارزش فکر کردن ندارن.

محمود میخوام برات بمیرم وقتی لبهامو میبو سی.

وقتی تو این هوای سرد با نفس گرمت تو گوشم آهسته زمزمه میکنی دوست دارم.

وقتی تو آغوشت  از سرمای سوزنده فرار میکنم.

میخوام بمیرم برات وقتی با دستهای مردونت به موهام دست میکشی و نوازشم میکنی.

محمود زیباترین چشمهای دنیارو داره.

رنگ قهوه ای قشنگ ترین رنگ چشم میتونه باشه.

شهریور قشنگ ترین ماه دنیاست چون محمودم متولد شده.

یک هزارو سیصدو شصت و سه  مهمترین ساله چون تو این سال محمودم متولد شده.

صد و هشتاد وچهار قشنگ ترین شمارست چون قد محمودم اینه.

خنده های محمود زیباترین خنده هاست.

محمود منو ببخش واسه ی همه ی بدی ها یا بی وفایی هایی که قبلا کردم.

محمود جان منی تو.....................................



نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 3 بهمن 1386 و ساعت 04:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




نفرین شده نفرینم میکند! [General , ]



تو دله همه ی ادما یه چیزیایی هست که بقیه ازش بیخبرن . یه داستان عجیب یه راز بزرگ یه اتفاق  یه راه یه بیراهه ی مخفی که هیشکی ازش خبر نداره جز خودشون. یه موقع های تو ی اون ته تهای دلمون یه رازی داریم که از ترس این که کسی نفهمه اصلا خودمون هم بهش فکر نمیکنیم  .باورتون میشه بعضی موقع اصن اون راز یادمون میره.

راز من .راز تو .راز زندگی .بعضی وقت ها واسه فهمیدن رازی خیلی باید تلاش کرد اصن باید خودتو بکوبی به درو دیوار. یه موقع هایی هم اصن لازم نیست سر از اون راز در بیاری این جوری هم خودت راحت تری هم دل پر از رازش.....

خیلی وقت ها با همدیگه از غم و شادی حرف میزنیم ولی توی همه ی این ها راز نیست همیشه لازم نیست از زخم و نمک حرف بزنیم. راز ها همیشه تو دلا نیستن.

گاهی وقت ها بعضی ادما اون قدر تو زندگی شون راز کوچیک وبزرگ دارن که دلاشون جایی واسه نگهداری اون راز ها نداره ایجاست که دیگه باید یه سر به چشای ادما بزنی .میدونی این هارو دارم با اشک مینویسم لابه لای این کلمات خیسی اشکام چشای تورو هم تر میکنه.

می دونستی چشا هیچ موقع دروغ نمیگن. از تو چشاش خوندی که دوست داره؟؟؟میدونستی سکوت خودش یه رازه سر به مهر شدست. هیچ میدونستی چرا هیچ موقع نمیزاره به چشاش خیره بشی؟؟؟ میدونستی اگه بتونی به چشاش خیره نیگاه کنی همه ی رازاش بر ملا میشه.

باور میکنی به چشاش نیگاه کردمو گفتم دوست دارم.

بزرگ ترین راز ها خودشونو تو سکوت تو چشمامون پنهون میکنن. مراقب باش برفای دلت اب نشه که اگه این طور بشه دیگه تو رازی نداری که بخوای از بقیه قایمش کنی.

اشک !!!! کاش میفهمیدیم چه راز هایی تو این قطره ها جا خوش کرده .

به صدایی که با گوشات میشنوی اعتماد نکن به دلت یاد بده که به صدای دلا گوش کنه به دلت یاد بده که بشنوه ولی نشکنه. 

 شبنم و اشک های من مانند ارزو هایم از سرمای دلش یخ زده .کاش زخم های دلم هم یخ بسته بود. وقتی بهار بیاد یخ های دلت  اب میشه برف های روحت اب میشه اون موقع دیگه رازی نداری. اون موقع نیازی به داشتن راز نداری.

تو سکوت با هم سخن گفتن با چشا حرف زدن یه پیوند صادقانه یه نیاز عاشقانه یه نگاه منتظر همه پر از رازن .فقط لازم یه بار بهش اعتماد کنی.

گاهی وقت ها فقط همدیگرو ازار میدیم بدون اینکه بدونیم داریم چی کار میکنیم سر از راز های همدیگه در میاریم  میخوایم بهم نزدیک تر بشیم ولی هر روز دستامون از هم دور تر میشه.نگاهامون بهم غریب تر میشه.بیشتر وقت ها راز ها باید سر به مهر بمونند .زندگی زندگی زندگی زندگی زندگی.

از تنهایی فرار نکن به تنهایی پناه نبر .رازی که بخواد فاش بشه میشه حتی با یه نیگاه کوچیک به همون چشای خسته و خمارت.

همه دنبال این هستن که از رازهای همدیگه باخبر بشن بیا یه کاری بکن بیا یه تیکه از راز دلتو بزار واسه اون دلا.بزار کشفش کنن بزار دلاشون سرگرم اون تیکه از رازت بشه این جوری بقیه راز هات تو دلت واسه همیشه پنهون میمونه هیشکی هم دنبالش نمیگرده بزار به همون چیزایی که فهمیدن دلاشون خوش باشه.

بزار شیرینی راز سر به مهرت فقط واسه دله خودت بمونه و کسی که شریک توی این رازته .من اینهارو از دل بزرگ اون  یاد گرفتم.

 گاهی وقت ها که شکوه میکنیم از زندگی از سرما ی وجودمون از طوفان خانمان سوز دلمهامون اونجاست که دلمون خوش میکنیم به نوری که از روزن کلبه ی دلش به دلمون میتابه.

من اموختم به صدایی دل خوش کنم که از دلش بر اید نیاموختم صدایی که از زبان با تنفر خشم هم اغوش شده است را بشنوم. 

من خسته ام خسته خسته خسته

پ.ن.۱. تو قفس نبود که از قفس بپره باور کن .بهار کوتاست زمستان بلند.

پ.ن.۲.باور کن باور کن باور کن چشم ها دروغ نمیگن.

پ.ن.۳.هنوز هم محتاج نوازش دستهایت هستم.

 



نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 08:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




ما امروز با چشما نی گریان چت میزنیم... [General , ]



         ما امروز یه کشف مهم کرده ایم... البته به کمک یه دیوونه...

        منظور از ما یعنی خودمان... به قول اقایی ما برای خودمان شخصیت قایل می           شویم...

        پس ما خودمان را جمع می بندیم.. .البته ما این کشف را زودتر از این ها می    دانستیم..

       ولی خودمان را به کوچه علی چپ می کوباندیم....

     بسیار فراوان محکم زیاد ایا؟؟؟ در هر حال کشفی که ما را یه تکان هشت ونیم     یشتری داد ... این بود...

     امروز فهمیدیم ما تا حالا در کسوت توپ برای آقایی هم بوده ایم...

    هوراااااااااااااااااا گل هم که شدیم....

    اقایی گل کردی ولی لازم نبود این قدر محکم بر این توپ یه لایه شوت کنی...

      کمرمان با این شوت شکست... ولی باز هم جای بسی  خوشحالی است...

     چرا؟؟؟

    چون حداقل اقایی ما را به کسی دیگر پاس نداد...

    ها ما خوشحال شدیم...یا اقایی مثل بازیکن پیروزی اولادی به خودش و پاهاش  اعتماد داره...

      یا .غ.ی. .ر.ت. ملی... که از دومی چشمان اب نمی خورد...

     ولی  اقایی خداییش خیلی نامردی بود  داوری هم که افتضاح...

     در این بازی هر کی از راه رسید محکم کوبا ند بر سر مبارک ما...

     چون  پتک اهنین که بر استخوانی نرم کو بند ....

     از این اخرین لگدی هم که به ما کوبا ندی...

     صدای شکسته بند پیر محله یمان امد...

    ما امدیم( او نیز جدیدا برای خود شخصیت قایل میشود) بد شیکسته!!!!

    این استخوان جوش نمی خورد نقطه سر خط....

      هنوز هم از این لگد نوچ  شوت غافلگیرانه ی حرفه ای کمرمان درد می کند...

     حالا حالا ها هم از جا یمان نمی توانیم  برخیزیم . به زمین  گرم  خورده ایم....

     یعنی میشه یه روزی یلند بشم بتونم روی پاهام بایستم...

     میشه یه روزی اسمون رو بی کینه نیگاه کنم...

   میشه باز از روز دوشنبه خوشم بیاد... اولین بار روز دوشنبه دید مت...

     اخرین بار هم روز دوشنبه دید مت....

         تولدت روز دوشنبه بود.....

      هی تویی که به خودت می نازی روز تولدش من کنارش بود م....

       البته یه سر خر هم داشتیم که مهم نبود اخه بهش میگفت  د یوونه...

        ولی اون از همه عاقل تر بود...

       عزیزم هنوز هم محتاج نوازش دست هایت هستم...

      پ.ن.۱. د وستشان داریم  قده  نان  نمک...خا نوم اقا شعار نده درکم کن  لطفا...

     پ.ن.۲.بی خیال ذ وق نکنید ما با زلزله هشت ونیم ریشتر هم ا دم نمی شویم...

      پ.ن.۳ خسته شد م خیلی .........وبلاگ خودمه مال خودم...

                            به خدا دوست دارم می دونی؟؟؟..................... 

 



نوشته شده توسط نفس در  یکشنبه 13 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 14 آبان 1386 و ساعت 05:11 ق.ظ

() نظر
       




کامنت نمی خوام این پست بیرحمانه است [General , ]



اولین بار پشت ویترین مغازه دیده بودمش.سبزه با چشای مشکی وبینی کوچیک..اولین بار که دیدمش یه بلوز ساده ی صورتی تنش کرده بود.

با چشای سیاهش بهم چشمک می زد.فکر می کرد خیلی زرنگه فکر میکرد میتونه از پسم بر بیاد.خودشو برام لوس می کرد و من این لوس بودنشو دوست داشتم. تمام روز وشب پشت ویترین میشستم و با هم حرف می زدیم.حاظرنبود پاشو از مغازه بیرون بزار آخه ترسو بود و من هم در دل بهش حق می دادم.

عروسکم رو میگم اسمشو بعد ها گذاشتم پرنیا.

من عاشق عروسک بازی بودم.خیلی هم عروسک داشتم جور واجور .

تصمیم گرفتم بخرمش اخه ازش خیلی خوشم اومده بود.رازی نمی شد.دوست داشت فقط از پشت ویترین باهام حرف بزنه ولی من می خواستم تو دستام محکم بگیرمشو باهاش بازی کنم.

واسه رازی کردنش مجبور شدم دروغ بگم  من باید اون عروسکو می خریدم  اخه من عاشق عروسکای جدیدم .

.بهش گفتم تو اتاقم خیلی عروسک دارم ولی تو با همه فرق می کنی .به عروسکم قول دادم که تنها عروسک اتاقم باشه قول دادم فقط اونو تو قفسه ی عروسکام داشته باشم.وقتی بهش قول می دادم فقط می خندید خنده هاش تلخ بود انگار فهمیده بود دارم دروغ می گم.

عروسکمو خریدم واسه آوردنش به اتاقم خیلی چونه زدم بالاخره گذاشتمش تو قفسه عروسکام.ناز شده بود می خندید خنده هاش دیگه تلخ نبود.عروسکم ساده بود ولی شاد بود.عروسکم معصوم بود ولی غمگین هم نبود.

من یه هم بازی داشتم از بچگی با هم بودیم همیشه باهم عروسک بازی می کردیم .عروسکمو نشونش دادم.عروسکم از هم بازی ام می ترسید. 

.عروسکم عاشق صندلی چرخ دار بود .دوست داشت بزارمش رو صندلی بچرخونمش وقتی می چرخید از ته دلش می خندید.ومن از دور به سادگی بچه گونه اش می خندیدم .

عروسکم خوشگل نبود ولی من همیشه بهش  میگفتم خوشگلی  عروسکم تنها بود ولی شاد بود عروسکم حسود بود و من این حسادتشو دوست داشتم.

من همیشه باهاش بازی می کردم دیگه وقتی برای عروسکای دیگه نداشتم.همه می دونستن من عاشق عروسکای جدیدم.ولی عروسکم این رو نمی دونست و اون همچنان شاد بود و میخندید.

یه روز چشام به یه عروسک جدید افتاد خیلی خوشگل بود من عروسک جدید می خواستم .خواستم بخرمش که به یاد عروسکم افتادم.اخه اون تو اتاقم چشم انتظارم بود .

ولی دیگه وقتش رسیده  بود باید عروسک جدید می خریدم اخه عروسکم کهنه شده بود من خیلی باهاش بازی کرده بودم به خودم حق دادم  بر گشتم و  خریدم. 

عروسکم فهمیده بود چیزی  نمی گفت ولی غمگین شده بود میخندید ولی شاد نبود.عروسکم تنها منو داشت ومن این رو خوب می دونستم.

عروسکم با یکی از عروسکای دیگه درد ودل می کرد بهش گفته بود که بهش قول داده بودم تنهاش نزارم گفته بود قرار بود باهم از این شهر بریم قرا ر بود تنها عروسک اتاقم باشه.ومن انکار کردم.

هیچ وقت به روی خودم نیاورد شاید خجالت می کشید شاید دلش نمی خواست بهش دروغ بگم شاید دلش به حال خودش سوخته بود ولی  نمی دونم اگه میگفت چه جوابی بهش می دادم.

ازش خسته شده بودم  کهنه شده بود عروسکم دیگه شاد نبود غمگین بود دیگه نمی خندید اخه خیلی باهاش بازی کرده بودم .اون باید می فهمید که دیگه وقتشه ولی نفهمید ومن بیشتر ازارش می دادم.

هنوز نمی دونم چی شنیده بود که ازم می ترسید دوسم داشت ولی هر روز غمگین تر از روز قبل میشد.هیچ وقت پای درد و دلاش نشستم.

تازگی ها می خندید هنوز هم نفهمیدم چرا؟ اره شاید می خواست این جوری بیشتر پیشم بمونه یواشکی گریه می کرد ولی پیش من می خندید همیشه چشای قرمزش  لوش می داد.

یه شب که داشت می خندید بهش گفتم دیگه نمی خوامت من عروسک جدید دارم .اصلا تعجب نکرد انگار خیلی وقته این رو فهمیده بود.

فکر می کرد اونقدر برام عزیز باشه که هیچ وقت به روش نیارم مثل خودش که هیچ وقت دروغ هامو به روم نیاورده بود..

من خیلی باهاش بازی کرده بودم من خرابش کرده بودم خرابش کرده بودم !!!!!!!! و فقط خودم می دونستم چی قرار به روزش بیاد.

یادمه همیشه بهم میگفت میترسه از روزی که خراب بشه و من بندازمش تو زباله دونی .می گفت اون موقع خیلی داغونم هر کی بخواد میتونه دست ببره تو زباله دونی درم بیاره باهام بازی کنه و بعد پرتم کنه. من چه طور از خودم دفاع کنم؟؟.وقتی بهش گفتم دوستت دارم همیشه مراقبتم ((باشم یا نباشم)) آروم شد خیلی آروم. لبخندی زد اون به من اعتماد داشت اعتماد داشت.

 

گفتم دیگه نمی خوامت دیگه  کهنه شدی  فقط گفت باشه هر چی تو میگی.

صدای خرد شدنش رو می شنیدم. گفتم اصلا می دونی چیه باید بندازمت تو زباله دونی این بار سکوت کرد .نمی دونم به داشت به چی فکر می کرد شاید به قول هام.

من صدای زجه هاشو می شنیدم داشت گریه می کرد

گوشامو محکم گرفتم اینجا بود که مطمعن شدم عروسکم داغون شده



نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 2 آبان 1386 و ساعت 05:10 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 2 آبان 1386 و ساعت 05:10 ق.ظ

() نظر
       




همه چیز درست میشه اگه تو بخوای خداا! [General , ]



        ای زلیخا دست از دامان یوسف باز دار

        تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد......

                   یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

                                                 بود آیا که فلک زین دوسه کاری بکند.

           



نوشته شده توسط نفس در  جمعه 27 مهر 1386 و ساعت 06:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دارم دیوونه میشم [General , ]



دلارام دلم!آرام من كو؟ در این باران غم پس بام من كو؟دلارام دلم كو؟ آن نگا كو؟ برین كشتی شكسته ناخدا كو؟ پس آن رویای دیروزی كجا رفت؟؟؟ اسیر باد پاییزی چرارفت؟؟؟ دلارام دلم!دلتنگم از دل! كه ای دل! پای رفتن مانده در گل!. برای زخم جان كو جان پناهی؟ دلم می سوزدو در سینه آهی.دلارام دلم! آرام من كو؟درین باران غم پس بام من كو؟...... آقایی من كه مردم دق كردم. آقایی امروز بهم گفتی دوست دختر گرفتی.گفتی عاشقشی گفتی میمیری براش.فدای تو بشم خوشی؟؟؟ می خندی ؟؟؟ مثل اون روزایی كه با هم بودیم؟ باهم می خندیدیم؟ بابایی دلم واست تنگ شده به خدا.آقایی اینایی كه كامنت هامو می خونن چی در موردم فكر می كنن؟ بزار مسخرم كنن.به خدا تقصیر من نیست تو دلم یه طوریه.من عاشق شدم.به خدا عشق بده بده بده بده بده.آقایی یادته بهت دو تا شاخه گل رز دادم گفتم این غنچه كوچولو منم اون كه چاق تویی. من فدای تو بشم كلی خندیدی. ایناهاش ببین خشك شدن چسبوندمش یه دیوار.صبح كه از خواب بیدار میشم نیگاشون میكنم.آقایی چرا یادت رفت با خودت ببریشون؟.بابایی تو الان داری چی كار می كنی؟ خوبی؟ آقایی نمك زیاد می خوری بسه دیگه به خدا مریض میشی.آقایی ترشی واسه گلوت خوب نیست ببین صدات چقدر قشنگه من چقدر صداتو دوس داشتم خراب میشه ها.آقایی تورو خدا كمتر غذای چرب بخور واست خوب نیست.آقایی هوا دوباره گرم شده گرما زده نشی همون بهار نارنج رو بخور.بابایی دیدی یادم رفت واست ماكارونی درست كنم دست پختمو نخوردی.آقایی بیا. گوشتو بیار دوست دختر داری؟؟؟؟آخه چرا بهم گفتی؟؟. میخوای دلم بسوزه .به خدا سوخت.به جون خودت دلمو سوزوندی.دله من بسوزه دل تو خنك میشه؟باشه من رازی خا؟ آقایی خوشگله؟ آقایی تو كه می گفتی فقط منو داری. بابایی خودت می گفتی جان منی تو.آقایی من دیوونه شدم؟ چشام درد میكنه.آقایی دیگه میترسم شبا برات تل كنم اگه ویتینگ باشی .یاه اون موقع ها می افتم كه تا صبح باهام حرف می زدی. به من میگفتی فوق العاده ام.میگفتی باهام حرف میزنی بهت فاز میده.میگفتی من بهت آرامش میدم.اقایی من دلم برات تنگ میشه اس ام اس میدم چرا بهش میگی؟؟؟ بهش میگی اس ام اسام باعث عذابته.میگی دوسم نداری میگی دلتو زدم.میگی ... بابایی من دارم میمیرم.حالم بده.فقط برای تو می نویسم فقط تو .اینا دردودلامه .من دلم به همینا خوشه .مسخرم میكنید؟؟؟؟ به خدا عشق بده

نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 23 مهر 1386 و ساعت 07:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




آقایی عیدت مبارك [General , ]



گفتن عید فطره. ماه رو كه نفهمیدیم از كجا طلوع كرد.اصلاطلوع كرد ؟؟؟ ولش كن بیخیال مهم اینه كه عید شده.واسم مهم نیست عید چی چی؟ فقط عید باشه ما دوست داریم.به مناسبت طلوع ماه:امشب ای ماه به درد دل من تسكینی آخر ای ماه تو همدرد من مسكینی.كاهش جان تو من دارم و من میدانم كه تو از دوری خورشید چه ها می بینی. به هر حال عیدتون مبارك.عید آقاییم هم مبارك.آقایی اگه بود حتمی بهم عیدی می داد.حالا چی میداد به شما ربطی نداره خصوصیه.این رو گفتم كه از فضولی بتركید.با امروز چند روزه بزار حساب كنم...پنجاه و شش روزه آقایی ندیدمت هفده روزه صداتو هم نشنیدم.خیلی سخته.نفسم بند اومده.دلم نمی خواد فردا صبح بشه. خدا جونم نمی شه فردا نیاد.خدایی فردا نیاد .آخه فردا همه به عزیزاشون تل می كنند اس ام اس میدن عیدو تبریك میگن ولی من چی؟؟؟ ... آقایی تمام فردا رو منتظر میشینم تا بهم تل كنی.چشامو به گوشی خشك نكنی.آقایی تل می كنی؟؟؟ آره آقایی؟؟؟ آقایی صدات هنوز تو گوشمه.بابایی فردا به كی تل میكنی؟؟؟ فاطی پس چی؟؟؟ خانومی دلش خون میشه.مگه نمی گفتی دل نداری اشكامو ببینی.مگه نمی گفتی دوست نداری گریه كنم.اگه تو بهم تل نكنی پس كی ..بابایی نمی خوای عیدو بهم تبریك بگی.فردا تنهایی می خوای بخندی؟؟؟ خانومی نخنده؟؟؟ خانومی ذوق نكنه؟؟؟ خانومی دلش بشكنه؟؟؟ خانومی دلش بشكنه؟؟؟ خانومی دلش بشكنه؟؟؟ میشكونی دلمو آره؟؟؟فردا باید بخندی خیلی بخند تو بخند واسه من كافیه.آخ كه دلم واست تنگه.دوست دارم خیلی دوتاااااا.

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 21 مهر 1386 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[General , ]



وقتی تو رفتی آسمان گریست.ابر ها پاره پاره شدند. خورشید رخت سیاه به تن كرد.باد هر چه گل بود پرپر كرد و با خود برد.دریای طوفانی دلت كشتی نجات مرا به سخره كوبیدو تنها امیدم را به زیره آب فرو برد.آخ كه من غرق شدم در این دریای خشمگین.وقتی تو رفتی دو چشمان سیاه من به خون نشستند.حتی اشك هایم نتوانستند نجاست این خون هارا پاك كنند.وقتی تو رفتی من تنهاتر از همیشه شدم می دانستم كه بی تو هیچ كس سراغ مرا نمی گیردو من در اعتكاف تنهایی ام باز هم نام تو را ذكر میگفتم. كاش تسبیح عشقم هزاران دانه ی فیروزه داشت.با غبار تنت تیمم كردم بر سجاده ی عشق سر بر خاك پایت گذاشتم وامن یجیب را باهق هق گریه هایم زمزمه كردم.دستانم را به آسمان بلند كردم ودر آن دل شب تو را از او خواستم این بار صدایش نزدم التماسش كردم.من چه تنهام امشب تو چه بیرحم شدی امشب.آسمان چرا می غرد؟؟ مینالد؟؟ میگرید؟؟ درد دارد؟؟؟.من آسمان دریا زمین خورشیدو ستارگان را به حرمت عشق تو ستایش میكنم.كاش زودتر سردی خاك زمین را در آغوش بگیرم.من خسته ام كاش سبك شوم به آسمان پرواز كنم .من ستاره میخواهم چشمان درشت سیاهم دیگر سویی ندارند.خشكسالی به سراغ چشمانم آمده من دریا را میخواهم با همان شوری اشكم.نگاهت را از من گرفتی من خورشید را میخواهم تااز نفرت تكه تكه اش كنم.هیچ كس زیبا تر از تو نیست.من تورا در خلوتم خدای مهربانی ها می خواندمو نزد مردم پیام آورش.معجزه ات را به من نشان بده.دست بر گریبان فرو ببر كتابت را نشانم بده عصایت را بینداز نفست را به چشمانم بزن دست بر سینه هایم بكش.من مرده ام زنده ام كن. من خسته ام خسته خسته خسته خسته خسته خسته خسته خسته خسته.

نوشته شده توسط نفس در  یکشنبه 15 مهر 1386 و ساعت 04:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




ها ما قهریم [General , ]



زود باش بهم اكانت بده دیسی میشما!!! به من چه بشو.وای لوس نشو بده زود باش فقط پنج دقیقه دارم. خوب بابا كار دارم اكانت بده.خانوم ندارم مگه زوره .اصلا ازكجایی؟؟ من؟ اره!!.خوب بابل. شما بابلی ها همتون از ادم اكانت میخواین مگه تو شهرتون نمی فروشن؟؟هوووی خسیس حالا یه دفعه خواستم بابا انلاین شدم دوستم هم اومده كارت ندارم اگه داری بدین. اها كی گفته من كارت اضافه دارم كه بدمش به شما؟؟.اخه میدونی قبلا هم به یكی كارت دادی.اهاحالا یه دفعه ما خر شدیم اول بگواسمت چیه؟؟ به توچه.اسمتو هم كه نمیگی با كی میچتی سرت شلوغه؟؟با هیشكی فقط شما. اها پس گفته بودی كارت نداری تو كه یه ساعته داری می چتی هنوز پنج دقیقت تموم نشده؟؟ نخیر اصلا بخوره تو اون سرت نخواستم.بای.خوب بیا قهر نكن 09111.این چیه اكانت میخوام!!!تل كن شایداكانت دادیم.برو بابا.راستی چند سالته؟؟ من بیست ودو.اها جدی توی بابل مگه دختره بیست ودو ساله هم پیدا میشه!!؟؟ هوووووی یعنی چی؟هیچی بابا.چرا میخندی میگم یعنی چی؟؟بابا هیچی بیخیال گی خوردیم. ن.پ.1.اقایی چرا یه دونه بود كه اونم تو....... ن.پ.2. اقایی از اولش خسیس بودی . ن.پ.3.ایدی تو اصلا با شخصیتت مطابقت نداشت.ن.پ.4.اقایییییییییییییییییی چشات شوره من قهرم.

نوشته شده توسط نفس در  جمعه 13 مهر 1386 و ساعت 02:10 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 13 مهر 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ

() نظر
       




بی تو خیلی غریبم [General , ]



نمیگم خسته شدم از این همه نوشتن.نمیگم خسته شدم از این همه جار زدن عشق.نمیگم خسته شدم از این همه التماس.نمیگم خسته شدم از این همه انتظار برای كسی كه نمیدونم سهم من هست یا نه. باز كه این جای حرفم میرسم اینطور نیگام نكن ونگو ..... فاطی. میدونم باز تلخ شدم .میدونم كه باز گند زدم.میدونم كه باز بهونه گیر شدم.باز دلتنگ شدم ودلتنگی هام به گند زدن تبدیل شده.اخ باز هوس گریه دارم.ای كاش این بغض بشكنه.كجایی؟؟ مگه نگفته بودی جان منی؟؟ مگه نگفتی سهم من هستی؟؟پس كجایی؟؟ باز نگو كه باید به همین راضی باشم. باز نگو كه قسمت من وتو همین بوده. باز نگو فاطی باز داری بچه میشی. آره بچه شدم.آره باز گند زدم.میخوام مثل بچه ها بهونه ت رو بگیرم. مثل بچه های بهونه گیر تورو میخوام.میخوام سفت بغلم كنی ومن های های گریه كنم و وقتی بغضم خالی شد بهت بگم اقایی دستمال ندارم!!! وتو به نگاه كودكانه ی من لبخند بزنی وگوشه ی بلوزتو بهم تعارف كنی. میدونستی من عاشق خنده هات هستم.وقتی صدای خنده هات تو گوشم می پیچید نمیدونی چقدر سبك میشدم.این بغض آقایی این بغض داره خفه ام میكنه.نه آقایی نبودنت داره خردم میكنه.یادته بهت میگفتم نباید یهو تنهام بزاری.یادته بهت میگفتم صداتو كه میشنوم اروم میشم راحت خوابم میبره.یادته بهت میگفتم كی منو قده اون چهار نفر دوست داری؟ یادته؟؟حالا باز هم بهت میگم!!! بد كردی با من. فقط خودت میدونی این بد كردن چه مفهومی داره. اقایی كاش یادت بیاد قرارمون عاشق شدن تو بود نه من بیچاره.حالا من عاشق شدم وتو... باز بی انصاف شدم میدونم كه تو هم یه زره.... سكوت كنم بهتره....مگه نه؟ آقایی این بغض داره خفم میكنه.كاش باز دعوام كنی.كاش باز هم سرم داد بكشی.كاش باز هم بهم بگی فاطی باز گند زدی.كاش باز هم من خودمو واسه تو لوس كنم و تو باز هم اشكمو دربیاری .و وقتی ازت بپرسم آقایی چرا همش اشكمو در میاری جامون عوض بشه باز تو پیشدستی كنی و من مثل همیشه واسه كاری كه نكردم شرمنده بشم.كاش باز هم بهم بگی فاطی ووقتی میگم جانم بگی هیچی نمیدونم.كاش من بگم آقایی و تو بگی ها. منم بگم هیچی فقط خواستم صدات كنم. كاش این بغض بشكنه دیگه دارم خفه میشم.     

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 10 مهر 1386 و ساعت 02:10 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 11 مهر 1386 و ساعت 07:10 ق.ظ

() نظر
       




آرامش قبل از طوفان [General , ]



آب نه طلبیده همیشه روا نیست گاهی برای سلاخی كردن است. اره خوبم گلم. خوب شد كه بیدارم كردی .عصبانی نیستی بیدارت كردم؟نه گلم برای چی؟صدات روی ایفون پخش میشه من دارم خواب میبینم.نه گلم من همیشه دوست داشتم.سرت به جایی خورده خیلی مهربون شدی .نه این چه حرفیه خوب گلم اجازه مرخصی تا شب حله .باشه حله ولی من گیجم.سلام خوبی؟؟ شب شد.میخوام بخوابم حوصله ندارم خداحافظ. تو كه بعد ظهر خوب بودی !!!.میخواااام بخوااابم خداحافظی میكنی یا همین جوری قطع كنم.باشه حرص نكن شب بخیر.صبر كن راستی دیگه اس ام اس تل نكن.اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الووووووو

نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 9 مهر 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




این تحول نیست تحمل است [General , ]



نه آنقدر اعتماد به نفس دارم ونه آنقدر ضعیف هستم. و نه آنقدر با استعداد هستم و نه آنقدر پر اشتیاق. و نه می توانم تورا بدست بیاورم ونه میتوانم فراموشت كنم.... این ها قشنگ ترین حرف های یك عاشق بود كه از بدجنس ترین شخصیت یك فیلم شنیدم.هنوز هم مینویسم برای تو چرا ؟؟؟؟؟؟ من در برزخم .تحولی عظیم را باید تحملی عظیم داشت. میدونم با این پست دو نفر از عزیز ترین دوستانم رو ناراحت میكنم. ولی به خدا سخته .به خدا سخته بهم برچسب های ناچسب بزنن.به خدا سخته آدم رو به حرفی كه نگفته كاری كه نكرده متهم كنن. به خدابه زور خندیدن سخته.هنوز هم دو شاخ گل رز یكی غنچه یكی بزرگ روی دیوار اتاقم چسبیده .به خدا سخته دركم كنید .هنوز هم اطرافیانم با من نامهربانند .

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 7 مهر 1386 و ساعت 08:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دماغت بسوزه [General , ]



به نظر شما از اول مهر كه شب بلند میشه روز هم بلند میشه؟؟؟؟؟ پ.ن.1. كی كی كی كی پ.ن.2. حالم از ادمایی كه جعل پست میكنند بهم میخوره .پ.ن.3.ها ها ها ها . پ.ن.4. دلمان خنك میشود هم اكنون زیاد فراوان بسیار آیا ؟. بوی سوختگی می آید.

نوشته شده توسط نفس در  جمعه 6 مهر 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




من هرزه ام [General , ]



همیشه به این فكر میكردم كه هرزه یعنی چی؟؟؟از كسی نمی پرسیدم چون اونقدر میفهمیدم كه باید چیز بدی باشه.. ولی امروز فهمیدم هرزه یعنی چی؟؟هرزه یعنی اشغال.هرزه یعنی دختری كه زود از چشم اقاییش بیوفته.هرزه یعنی دختری كه از صبح به عشق اقاییش بیدار بشه با یه اس ام اس صبح بخیر بگه و تا شب زل بزنه به گوشی كه شاید جوابی برسه.هرزه یعنی شب كه شد با چشای گریون با دله شكسته یه شب بخیر اس ام اس كنه زار بزنه شاید جوابی برسه ولی باز اون تنها میمونه با ستاره های اسمون كه از پنجره ی اتاقش بهش چشمك میزنن.هرزه یعنی دختری كه از بد روزگار عاشق یه پسره لاشی بشه.هرزه یعنی دختری كه نزاشته تاحالا هیچ پسری جز اقایی بهش دست بزنه.هرزه یعنی دختری كه عاشق بشه لباشو بزاره روی لباش بزاره اقایی شیره ی جونشو بمكه.هرزه یعنی دختری كه به اقاییش قول میده جز اون هیشكی رو نیگاه نكنه.هرزه یعنی دختری كه هر روز امید داشته باشه اقایی بهش تل كنه بهش بگه جان منی تو... دلم برای خل بازی هات تنگ شده بود.هرزه یعنی دختری كه هرچی فحش میشنوه همه رو میریزه تو صندوقچه دلش نمیزاره هیشكی بفهمه.هرزه یعنی دختری كه واسه عشقش محكوم به گوه بخور بشه.هرزه یعنی یكی كه تمام امیدته بهت پشت كنه.هرزه یعنی دختری كه تو اوج عاشقی اقاییش بزاردشو بره.هرزه یعنی دختری كه میدونه مطمعنه كه اقاییش بهش میگه هنوز هم دوسش داره.هرزه یعنی دختری كه اقاییش براش ارزو كنه بره زیره كامیون.هرزه یعنی دختری كه جرمش فقط عاشق بودنه.هرزه یعنی دختری كه به اقاییش خیانت نكنه.هرزه یعنی دختری كه از عشق اقاییش كارش به جنون بكشه.هرزه یعنی دختری كه ویتینگ های اخره شب اقاییش دیوونش كنه.هرزه یعنی دختری كه وقتی میبرنش پیش دكتر اعصاب وقتی میفهمه باباش هر ده دقیقه ده هزار تومن پول باید بده اشك میریزه از مطب میاد بیرون.هرزه یعنی دختری كه دعا میكنه اقاییش امشب سنگ دل نباشه به حرفاش گوش بده بهش بگه گلم منم دوست دارم امشب راحت بخواب پیشت میمونم بخواب .هرزه یعنی دختری كه تو رویاهاش اقاییش بهش میگه نفرینم نكنی گلم من پیشتم جان منی تو غلط كرده هركی گفته خانومی من دروغگوهه.هرزه یعنی دختری كه دلش اونقدر بزرگ باشه كه تمام غم های دنیارو هم تو خودش جا بده.هرزه یعنی دختری كه دلخوشیش به قول های یه دختر دیگه باشه كه بهش گفته اقاییشو راضی..... هرزه یعنی من من من من من........راستی هرزه هارو به بهشت راه میدن؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 3 مهر 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 3 مهر 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ

() نظر
       




الو اقایی سلام [General , ]



الو سلام خوبی................سلام خوبم چه خبرا؟؟؟ سلامتی.................. امروز چی كارا كردی؟؟؟ هیچی خوردیم خوابیدیم تازه بیدار شدم...تو چی كار كردی؟؟؟من هیچی تو اتاقم منتظر بودم بهم تل كنی راستی خبر داری...........وای اقایی قطع كن الان بابام اومد خونه بفهمه جفتمونو میكنه...... نه به بابات بگو منو نكنه تورو بكنه من خودم بابا دارم. واه بی ادب تو ادم نیمشی من برم.... خوب برو خدافظ....خدافظ ):

نوشته شده توسط نفس در  دوشنبه 2 مهر 1386 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تا عید فطر تحملم کنید [General , ]



اقایی با امروز سی وشش روزه ندیدمت.دیگه طاقتم سر اومده.دیگه دارم از غصه داغون میشم. اقایی دلم واسه دتر دتر گفتن هات تنگ شده...بابایی دلم واسه گلم گفتن هات یه زره شده... گریه نمیكنم كه برام كامنت نمیزاری اصلا مهم نیست كه تعداد كامنت هام باشه صفر ...مهم اینه كه من تمام مدت دارم به تو و به حرفای تو فكر میكنم... هیشكی دركم نمیكنه اخه هیشكی درد منو نداره همشون ادعا میكنن یا اگه میفهمند خودشونو محكم ومنو ادم ضعیفی میدونن انگار یادشون میره خودشون چه گریه هایی كه نكردند...بقیه هم میخوان نصیحتم كنن چون راحت ترین كاره چون این جوری كسی وجدانش درد نمیگیره.. اقایی یادته هر بار كه میدیدمت از خجالت دستامو میزاشتم روی صورتم نمیزاشتم نیگام كنی؟؟ تو هم به زور دستامو میكشیدی از روی صورتم كنار میزدی اون موقع صورتمو می ذاشتم روی پاهات تو هم بلند بلند میخندیدی..یادته اقایی همیشه با انگشتام چشاتو میگرفتم یه انگشتمو می ذاشتم تو دماغت وای كه چقدر از این كار بدت می اومد عصبانی میشدی ولی من شیطون تر از هر دفعه این كارو میكردم وبیشتر حرصتو در میاوردم..بابایی یادته یه بار مرتب صدام میزدی دتر دتر دترم گلم گلم خانومیه من خوشگلم ولی من جوابتو نمیدادم یهو گفتی گی خوار گفتم هان از خنده ریسه رفته بودی.یادته ناخنمو میذاشتم تو دهنم حرص میخوردی دستمو از دهنم میكشیدی بیرون با نیگات بهم میگفتی جان منی تو چته گلم از چی داری حرص میخوری ناخن چرا؟؟یادته بابایی وقتی تو چشام اشك میشد نیگام كردی دستتو میزاشتی زیرخ چونتو به یه گوشه خیره میشدی.بابایی یادته دعوامون شده بود محكم بازوتو چنگ زدی تا اینجوری عصبانیتت خالی بشه قرمز شده بود من چقدر اون دستو بوسیدمو گریه كردم ..بابایی كی دوباره دتر صدام میزنی؟؟ به خدا همون بار اول میگم جونم .اقایی كی گلم صدام میزنی به خدا همون بار اول میگم جان دلم.بابایی اونا بهم میگن فضول تو كه همیشه حتی الان هم میگی تو فضول نیستی میگی خانومی گند میزنی میگی به خدا خل شدی ...اره دوری از تو دیوونم كرده اخه من دلم واسه چشات دتر گفتن هات بدجنسی هات تو ذوق زدن هات تنگ شده...من تحمل ویتینگ های طولانی اشغال زدنای شبانه تورو ندارم خرابم خراب . خسته ام تورو خدا تا عید فطر تحملم كنید از اون به بعد وبلاگم میشه واسه نغمه دختر خالم قول میدم پست های خوبی براتون بزاره ... از حالا حلالم كنید من به ارامش ابدی احتیاج دارم.

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ

() نظر
       




می خوام دختر بشم [General , ]



رضا کوچولو پنج سالشه. وقتی کوچیک بود مامان باباش اونو با داداش علی تنها گذاشتن و رفتند دنبال سرنوشت خودشون.رضا کوچولو خیلی بیقراری میکنه اخه داداش علی جدیدا یه مامان بابای تازه پیدا کرده رفته. رضا کوچولو و شانزده کوچولوی دیگه تو یه خونه با هم زندگی میکنند .به نظر رضا کوچولو همه ی بچه های اونچا پررو هستن غیر خودش که از سر کوله همه بالا میره.وای رضا کوچولو عاشق موبایله.حتی اگه خاموش هم باشه باهاش صحبت میکنه!!!!!امشب یه دوست تازه هم پیدا کرد . رضا بزرگ شدی میخوای چیکاره شی؟؟؟؟ _میخوام بزرگ شدم دختر بشم . _اخه چرا؟ _میخوام دختر بشم تا بتونم پراید بخرم بعد دوچرخه بخرم بعد پسرشم!!!!!! راستی اگه بخوام موبایل بخرم بایدهمیشه دختر بشم مثل تو؟؟؟؟

نوشته شده توسط نفس در  جمعه 30 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




از همین الان همتون سرکارید [General , ]



از حالا گفته باشم من فمینیسم نیستم

هیچ میدونید چرا اقایون فکر میکنند که روی خانوما سوارند؟؟؟

چون این فقط یک خیالبافی پسرانه است.

حالا توجه کنید به اگهی یه روزنامه :

استخدام منشی خانوم.منشی ترجیحا خانوم.منشی خانوم ترجیحا خوشگل.خانم خوش برخورد ترجیحا منشی.اقای منشی ترجیحا خانوم. خانوم منشی .منشی خانوم.منشی لیسانس با مدرک خانوم.خانوم جوشکار.قصاب خانوم استخدام تضمینی. اصلا خانوم فقط خانوم.......

حالا کی روی کی سواره؟؟؟؟؟؟

ن.پ۱: الان حالت چه طوره؟

ن .پ۲: اقایون خوب بخورید وبخوابید یا  بلعکس.

ن.پ۳:اها ایناهاش یه اگهی به یه سرایدار مهندس مکانیک نیاز داره!!!

         اوه ساری باز هم نشد گفتن ترجیحا خانوم.



نوشته شده توسط نفس در  پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




غزل اقایی [General , ]



غزل اقا چرا امشب .........تی شرت گریه تن كردی.. سیه ریشو چرا اخر ........به پایت شلوارك كردی.. غزل اقا چرا امشب ........نمیرینی؟؟؟ نمی گوزی؟؟؟؟ تو چشمات اشك پنهونه...... جلو گوزت چرا گیری؟؟؟ كدوم خار مادری امشب تورا گریوند........ كدوم سه تا نقطه دلت را اینچنین رنجوند؟.. غزل اقا غزل اقا.........گل نازك تن و باریك!!!!!!؟... غریبی می كنی بابا........كی كی كی كی تو غریبی؟؟تو حیا؟؟ تو خجالت؟؟ذوق شعری من كور گشت غزل اقا.بسه دیگه لوس نشو درار اون تی شرت رو.

نوشته شده توسط نفس در  چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ

() نظر
       




اقایی دوست دارم ولی این پست برای تو نیست [General , ]



امروز دلم بیشتر از هر روز دیگه گرفته.نه اصلا شكسته نه خردش كردن نه بهم گفتن دروغگو...داغونم...... به خدا عشق چشموهم چشمی نیست...به خدا نمیشه به زور یكی رو از عشقش جدا كرد ... به خدا من قسم دروغ نمیخورم به خدا من قسم دروغ نمی خورم به خدا من قسم دروغ نمیخورم ...به خدا اگه بهت گفتم دوست دارم راست گفتم... به خدامن فقط میخوام بیشتر عاشق شدن رو ازتون یاد بگیرم...به خدا میخوام تو عاشقی رسواتر از اینی كه هستم بشم... تو بیا بیشتر دوست داشتن رو یادم بده... بیا از عشق برام حرف بزن... بیا بگو چی كار كنم كه باورتون بشه من عاشقم...خدا خدا خدا خدادیگه داغون شدم بیا منو از این دنیا ببر...خدا تو صدامو میشنوی بیا بهشون بگوكه من دروغ نگفتم ...اخ كه من چقدر تنهام...نغمه بیا بغلم كن دلم واسه حرفات تنگ شده ...نغمه میای بغلم كنی تو كه باور میكنی من عاشق شدم مگه نه؟؟؟؟

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 27 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




امان از ادمای حسود [General , ]



اخه یكی نیست بگه بنده خدا اخه تو این همه وبلاگ چرا گیر دادی به وبلاگ من!!!!!!!!! حالا كاری كه شده . این هم تنوع اقایی خودمو وبلاگم باهم تغیر كردیم. گرچه این تغیر اجباری بود اونم بیخبر.باورتون میشه صبح با صورت نشسته كه از خواب بیدار میشی میای پشت كامپیوتر تا پست جدیدتو بزاری یهو!!!!!!!!!!!!!!!!! جلل خالق این وبلاگ منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا عوض شده؟؟؟؟ ای وای پسم یوزر نكنه خوابم هنوز؟!! نخیر مثل اینكه حسودی كار خودشو كرده تازه با بدبختی پسو تونستم ازش بگیرم. به هر حال دستت درد نكنه این وبلاگ هم جالبه. خدارو شكر فكر كنم بقیه هم خوششون اومده ولی هنوز گیجم عجب سوپرایزی بود مگه نه اقایی. ..به تو هم شوك وارد شده؟؟؟ اخه چرا اویل666 اخه من كجام شبیه شیطانه؟؟؟؟! اقایییییییییی بیا نجاتم بدههههه

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 27 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دل شکسته [General , ]



می گویند خدا دل شكسته را دوست می دارد........واسه همین دلمو شكوندی كه خدا بیشتر دوسم داشته باشه؟؟؟؟. انگار باز هم یادت رفته بود خدای من تویی؟؟؟؟.........

نوشته شده توسط نفس در  شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 07:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




سكوت مطلق [General , ]



امشب بازهم با تمام وجودم سایه ی دیوه سیاه خیانت را در كنارم درك می كنم.خیلی بزرگ است خیلی بلندخیلی درد اور است.من میترسمباور كن.باز هم باید به خدا پناه ببرم.ومن باید باز هم سكوت كنم گریه را در گلو خفه كنم. بغضم را چون عسل در دهانم مزه مزه كنمو فرو برم...هیسسسس خیانت؟؟؟ ارام تر اگرزنان همسایه بفهمند به تمسخرم می گیرند ارام تر گریه كن.من در كجای زندگی توام ؟؟؟ باز هم دوستت دارم. وجودم همچنان محتاج نوازش دست هایت است....

نوشته شده توسط نفس در  جمعه 16 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 16 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ

() نظر
       




چه کسی قدر عشق را میداند؟؟؟؟ [General , ]



روزی روزگاری تو یه جزیره تمام احساسات باهم زندگی می کردند . ...شادی غم خوشحالی عقل و از همه مهمتر عشق. یه روز خبر رسید که جزیره در حال غرق شدن است. همه احساسات دست به کار شدند قایقهایی درست میکردند تا پا به فرار بگذارند اما عشق این کارو نکرد. ....او تنها کسی بود که در جزیره مانده بود......وقتی بیشتر جزیره به زیر اب رفت عشق تصمیم گرفت از کسی برای نجات خودش کمک بگیرد....ثروت در حال دور شدن بود اهای ثروت اهای میتونی منو هم سوار قایقت کنی؟؟؟؟؟ ثروت گفت نه!!! این تو پر از طلا ونقره است جایی برای تو نیست.باشه اشکالی نداره اهای غم اهای میشه من سوار قایق تو بشم؟؟؟؟غم انقدر ناراحت بود که صدای عشق را نمی شنید...اهای غرور منو با خودت ببر قایقی ندارم نجاتم بده؟؟؟؟؟نه تو خیس شدی کشتی من خراب میشه......اهای شادی تو چی منو با خودت میبری؟؟؟ولی شادی از شدت خنده هیچ صدایی را نمی شنید.خدایا من چقدر تنهام .ناگهان صدایی امد. من تورا با خودم میبرم.صدای پسرکی با قایق کوچک . عشق از خوشحالی سر از پا نمی شناخت فراموش کرد از پسرک نامش را بپرسد..اورا به جای امنی رساند پسرک از عشق جدا شد وراه خود را در پیش گرفت.....عشق تازه فهمید که چقدر دلش برای پسرک تنگ شده روزی از عقل پرسید ان پسرک که بود..عقل جواب داد:نامش گذشت بود ولی چرا گذشت باید نجاتم میداد؟؟عقل گفت ارزش واقعی عشق با گذشت اشکار میشود نه با غم نه ثروت نه شادی

نوشته شده توسط نفس در  سه شنبه 13 شهریور 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 13 شهریور 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

نفس (38)


موضوعات

General (38)


 آرشیو

بهمن 1386 (1)
آبان 1386 (3)
مهر 1386 (11)
شهریور 1386 (13)
مرداد 1386 (10)


صفحات

1 2





لینكستان

  forbidden wispers





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی